حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمه 2
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
گر ايزد شناسند اگر كافرند * همه روزى از جودِ او مىخورند به بيگانه و آشنا كردگار * دهد نعمت و نعمتش برقرار صلا داده ، افگنده بىمنع خوان « 1 » * همه يافته بهره ز آن خوان چنان به دريا درون ، در دل خارهسنگ * رسد روزى مورچه بىدرنگ 15 خداييست بر حقّ خداوندِ ما * جز او نيست ممكن كه باشد خدا ( 1 ) يكى و يكى راست بنياد ازو * نه او زاد از كس ، نه كس زاد ازو ز پيوند و فرزند و مانند و يار * منزّه خداييست پروردگار « 2 » همهچيز را آفريننده اوست * همه بر زوالند و پاينده اوست نه اوّل ، نه آخر به ذاتش سزيد * بلى اوّل و آخر او آفريد 20 نه برجاست او و نه بىاوست جاى * بجا بود و باشد هميشه بجاى همه او و او از همه بىنياز * دراز است تحقيق اين رمز و راز به معنىّ و صورت هر آن چيز هست * به پيدا و پنهان ، به بالا و پست همه يكزبان بر خدايىِّ او * فرومانده در كبريايىِّ او ز چونىّ ذاتش كس آگاه نيست * كه چون و چرا را به دو راه نيست 25 ندارد خبر هيچ ازين سِر خرد * خردپيشه كى از خرد بگذرد صفاتِ خدا جز خدا هيچكس * نداند ، ندارد كس اين دسترس محمّد كه هست اشرفِ كائنات * چو « لا احصى » آورد عجز از صفات دگركس چه گويد به وصف خدا * كه داند سزاوار يزدان ثنا خدا را ستايش كنم چون توان ؟ * ندارد زبانم به وصفش توان 30 از آن بىنشان چون نشانى دهم * همان به كه از عجز گردن نهم ( 2 ) كه هر چيز كان را توان گفت نام * دليل است بر وحدتش ، و السّلام ز خالق چو نتوان صفت كرد ياد * ز مخلوق خواهم كنون داد داد در ستايش خرد نخست از خرد راند بايد سَخُن * اگرچه سخن زو نيايد به بُن
--> ( 1 ) ( ب 13 ) . در اصل : بىميغ خوان . ( 2 ) ( ابيات 16 و 17 ) . ناظر است به مضمون آيات شريفهء سورهء مباركهء اخلاص .